آدرس جدید
http://www.hafezara.com
ادبیات
http://www.hafezara.com
مولوی آخرین شاعر صوفی خراسان است که عرفان زاهدانه و شعر عاشقانه آن به اوج کمال می رسد.
مولوی با همه شوریده سری و رفتارهای شگفتش پس از آشنایی با شمس به هر حال شیخی و مرشدی پرهیزگار است که جانب شرع و کمابیش عرف را در رفتار نگاه می دارد و هیچ گاه دل به وسوسه های نفس نمی سپارد و وجه زاهدانه ی خود را حفظ می کند.
اما سعدی دارای عرفانی زندگی دوست و و رها از شطح و ملامات و ادعاهای صوفیانه است وی مرگ آگاه است نه مرگ پرست.. او با آز دنیا پرستی میانه ای ندارد اما بی قرار کندن از زندگی و زمین نیز نیست بلکه زمین را جلوه گه جمال ازلی می داند. سعدی شور و مستی زندگی را با تمام اشتیاق دوست دارد.
او بر خلاف صوفیان شاعر دریغش از آن نیست که چرا به دنیا آمده و در غربت این عالم است بلکه حسرت می خورد که چرا فرصت زندگی این همه کوتاه است؟!
با سعدی عرفان هر چه زمینی تر و شاعرانه تر می شود و زندگی و روابط اجتماعی را جدی می گیرد و در باب آن شیوه های مختلفی را پیشنهاد می دهد و به عبارتی عرفان را برای زندگی روزمره کارآمد می کند.
آنچه تا کنون باعث شده است که عرفان رندانه ی سعدی و حافظ از جنبه ی بار نظری جدی گرفته نشود میراث عظیم و پر قدرت زاهدانه ی خراسان است ..
گوش من و حلقه ي گيسوي يار روي من و خاك در مي فروش
واو:در هر دو مصراع واو تخصيص و ملازمه است و اين واو ، واو ربط نيست.
مناسبت بين گوش و حلقه ي گيسوي يار:
مناسبت بين گوش و حلقه در اين است كه در گوش غلام حلقه مي كردند تا نشانه ي غلامي او باشد . پس مي گويد حلقه ي گيسوي يار مثل حلقه ي غلامي هميشه در گوش من است.
گيسو: طريق طلب را به عالم هويت گويند و جل المتين عبارت از آن است (جل المتين كنايه از قرآن است)
گيسوي تو هر چند كمندي ز بلا بود خوش سلسله اي بود كه در گردن ما بود
با توجه به معني فوق در باب گيسو از نظر عرفا ايم مصراع مي تواند حامل اين بار معنايي باشد كه من حلقه به گوش دولت قرآن هستم:(هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم)
عشقت رسد به فرياد گر خود بسان حافظ قرآن ز بر بخواني در چهارده روايت
مناسبت بين رو و خاك در مي فروش:
گر چه وصالش نه به كوشش دهند / هر قدر اي دل كه تواني بكوش
وصال: مقام وحدت را گويند. وصال يعني اتصال به محبوب ، و آنرا بعد از هجران لذتي است كه به وصف در نيايد.
ابوعبدالله خفيف مي گويد: وصل آن است كه به به محبوب اتصال پديد آيد از جمله ي چيز ها و غيبت افتد از جمله ي چيز ها جز حق تعالي
وصلت كه زكات اوست خورشيد هرگز نرسد به بي نمازان
(عطار)
نكاتي در باب وصال:
۲-عفو الهی بکند کار خویش مژده ی رحمت برساند سروش
مژده : اشاره به مبشرا و نذیرای قرآن
رحمت :مهربانی ، شفقت ، آمرزش و خشایش
سروش: فرشته ی وحی - جبرئیل
بخشایش خداوند کار خود را می کند ، فرشته ی پیام آور(جبرئیل که قرآن را نازل می کرد) مژده بشفقت و مهربانی خدا را خواهد رساند.
عفو= بخشش و گذشت از گناهان . در اصطلاح :حقیقت معنی توحید که راس المال معاملت اوست با حق تعالی
منشا عفو حقیقی خداوند است و هر گاه متصوفه در مقامی قرار می گرفتند که باید کسی را عفو کنند نه تنها برآن فرد منت نمی گذاشتند بلکه منت پذیر بودند و خوشحال بودند که فعلی خدایی از آنها صادر شده است.
ادامه........
هاتفی از گوشه میخانه دوش گفت ببخشند گنه می بنوش
می:می در اصطلاح عرفانی غلبه ی عشق را گویند (شرح اصطلاحات) که غلبه ی عشق همان محبت ذاتیه است. که محو می کند از قلب محب هر چیزی غیر از محبوب را ، پس محبت به منزله ی صیقل و برنده باشد که رنگ ما سوی الله را از قلب سالک می تراشد و محو می سازد تا سالک به اسلام معنوی متصف گرددو مسلمان حقیقی شود .
می بده تا دهمت آگهی از سر قضا که بروی که شدم عاشق و از بوی که مست
هاتفی از گوشه ی میخانه دوش گفت ببخشند گنه می بنوش
(حافظ)
زان می خورم که روح پیمانه ی اوست زان مست شوم که عقل دیوانه ی اوست
(مولانا)
عراقی گوید:
هاتفی از گوشه میخانه دوش گفت ببخشند گنه می بنوش
جریان آیه های عذاب در قرآن طبق نظر حاج آقا دولابی:
* براي راه يافتن به خوبان خدا ادب لازم است. انذار براي ايجاد ادب در فرد مقابل است . ولي دولت اهل بيت به انذار احتياج ندارد ، خود محبت در او ايجاد ادب مي كند.
* همه ي آيات عذاب و قهر خدا مال اين است كه مردم از دنيا راه بيفتند و حركت و رشد كنند، اما وقتي راه افتادند ، بايد راه را براي آنها باز كرد و از رحمت و زيبايي حق گفت و به آنها اميد داد.
*در تهديد هاي الهي بيشتر از بشارتها محبت وجود دارد.
آيا مومن گناه مي كند ؟ (طبق ذكر حاج آقا دولابي)

(ادامه تفسیربیت اول)
هاتفی از گوشه میخانه دوش گفت ببخشند گنه می بنوش
گناه:
گناه در احادیث ، سخن بزرگان و قرآن:
الف : لولا إنّكُمْ تَذْنَبون لِخَلْقِ الله خَلقا ً يَذْنَبون فَيَغْفِرْ لَهُمْ
* اگر گناه نمی کردید خداوند خلقی دیگر می آفرید ، تا گناه کنند و بیامرزدشان.
(حضرت رسول)
ب : إنْکِسار العالَمین خیر ٌ مِنْ صولة المُطیعین
*فروتني گناهكاران بهتر از جلوه فروشي و رضايت نفس مطيعان است.
( يحيي بن معاذ )
هاتفی از گوشه ی میخانه دوش گفت ببخشند گنه می بنوش
غزلی با حال و هوای رندانه که بیت چارم و ششم آن تفسیر عارفانه می پذیرد و سه بیت آخر مدح شاه شجاع است.
هاتف: در اصطلاح اهل عرفان داعی و منادی حق که در سالک متجلی شود و او را توفیق سلوک عنایت کند.
همانطور که سیمرغ در سنت ایرانی برابرست با عنقا در سنت عربی - اسلامی ، سروش هم در این سنت برابر است با هاتف.
فرهنگ رشیدی :
خودکامی : عبارت از آن کارهاست که کسی به مصلحت نفس ناقص خود که بویی از امانت به او نرسیده بکند.
و اگرکاری که به مصلحت چنین مشاوره بی تدبیر (نفس) کرده شود، به غیر از بدنامی و پشیمانی فایده نبخشد.
حافظ می فرماید: